خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

انشا آزاد با موضوع انتظار کشیدن

انشا آزاد با موضوع انتظار کشیدن

انشا آزاد با موضوع انتظار کشیدن

به نام خداوندی که حضرت یعقوب را ۳۰ سال در انتظار یوسفش قرار داد،تا این هجران در زمان دیگری پایان پیدا کند،به نام خداوندی که عشق را آفرید،تا زلیخا تمام عمر و جوانی اش در راه عشقش صرف کند،عشقی که سال ها طول کشید،ولی زلیخا در انتظار معشوق بودن را شیرین تر از بدست آوردنش می دانست.

انتظار غم انگیزترین اتفاق تاریخ است،اتفاقی که در عین تلخ بودنش شیرین است،شیرینی از جنس عسل،حال مگر می شود چیزی هم شیرین عین عسل و هم تلخ باشد؟من می گویم آری می شود،انتظار در عین سختی آسان است،وقتی عاشق در انتظار معشوق صبر می کند و کنار پنجره می نشیند و چشم به راه آدمی است که دیگر نیست،ولی هست،جسمش دیده نمی شود، ولی عاشق با تک تک سلول های بدنش او را صدا میزند ولی نمی تواند او را در آغوش بگیرد،این انتظار می تواند چشم انتطار بودن مادر پیری باشد که با دستان پینه زده و صورت چورک در انتظار فرزندی است که قول برگشت داده بود.

یا انتظار مادری که ۹ ماه با تمام ذوق و شوق به انتظار دیدن فرزندش می نشیند و هربار که به دستان کوچک دخترکش فکر می کند،دلش غنج می رود.یا انتظار کودکی که در کنار حوض نشسته است و منتظر پدرش است ،تا برای اون عروسکی را که دوست دارد را بیاورد و به قول مردانه اش عمل کند، به راستی پدر خواهد آمد؟انتظار با اینکه تلخ است ،ولی وقتی به وصال معشوق فکر میکنی آرام میگیری.

ولی همه ی انتظار ها انتهایش وصال نیست،مثل پسربچه ای که وقتی از او می پرسند شغل پدرت چیست،او نمی تواند بگوید که پدرش جانش را برای این مرز و بوم داده است و زبانش بند می آید،انتظار دختربچه ای که دم در مدرسه ایستاده است تا مادرش بیاید،مادری که جدا شده و به دخترک تنهایش سر نمی زند،و دخترک با دیدن دوست هایش که کنار مادرهایشان هستند و دست در دست هم می روند ،میشکند،خورد می شود،در عین کودکی بزرگ می شود،یاد می گیرد این دنیا آنقدر هم که می گفتند رنگی و زیبا نیست،و حسرت یک آغوش مادرانه را می خورد و منتظر می ماند که شاید روزی مادرش یادش بیاید که دخترکی دارد و برگردد،ولی به راستی مادر برمی گردد؟

یا مانند انتظار شخصی که پشت درهای بسته ی اتاق عمل منتظر عزیزترین آدم زندگی اش هست و هر لحظه نگران از دست دادنش است ولی وقتی سالم می آید خوشحال می شود و اشک شوق می ریزد،یا مانند بیمار مرگ مغزی که دکترها از آن مریض قطع امید کرده اند، ولی خانواده ی بیمار هنوز هم امید برگشت دارند و برای برگشت بیمارشان دعا میکنند،حال می توان گفت همه ی انتظار ها این نیست که منتظر شخص خاصی باشیم،گاهی وقت ها انتظار از نوع انسان نیست،مثل انتظار کشاورز پیری که تمام داراییش را برای زمینش گذاشته است و منتظر باران است و نگران است که نکند تمام دار و ندارش از بین برود.

ولی وقتی باران می آید اشک شوق می ریزد و سجده ی شکر به جا می آورد،تمام حس و حال خوب پیرمرد با هیچ چیز دیگر در دنیا قابل قیاس نیست و ارزشمندترین چیزاست.یا انتظار نزدیکی به خدای متعال،انتظار سخت است ولی بنده تحمل می کند.و برای اذان صبح با تمام خستگی اش بلند می شود که مبادا خداوند از او ناراضی باشد،با تمام خلوص نیتش به نماز می ایستد و از خداوند طلب می کند که روز موعود پیش خودش بنده گناهکارش را شرمنده نکند.

در آخر می توان گفت انتظار در تمام سخت بودنش آسانی و خوشی هایی هم دارد که فرهاد برای شیرینش کوه کند،همه ی ما وقتی محکوم به انتظار می شویم باید بشویم فروغ فرخزاد و عاشقانه زندگی کنیم و عاشقانه شعر بخوانیم و چه آیدای و شاملوهای بسیاری که چشم به راه نشسته اند.تا حالا شده فکرکنیم الان که همدیگر و داریم چه تلاشی برای خنداندن یکدیگر و دوست داشتن انجام دادیم؟چرا الان که کنار هم هستیم برای شادی یک دیگر تلاش نمی کنیم که بعدا مجبور به آه کشیدن نشویم،به والله که اگر این غرور مسخره مان را کنار بگذاریم دیگر شاملوی بدون آیدا نخواهیم دید.

گاهی وقت ها انتظار خوب است تا قدر هم را بدانیم ولی انتظار مثل توده ی سرطان است و از درون آدمی را نابود میکند،الان زندگی ما پر شده از پول و زرق و برق و فخرفروشی ،آیا شده تاحالا بدون ترس از چیزی به همدیگر بگوییم که چقد از داشتنشان خوشحالیم؟دنیا آنقدر کوتاه است که جایی برای آه و حسرت نیست،خداوند گاهی ما انسان ها را با انتظار امتحان می کند تا ما انسان ها قدر داشته هایمان را بیشتر بدانیم ،پس بیایید از الان همدیگر را به آغوش بکشیم و به همدیگه بگوییم چقد از داشتن هم خوشحال هستیم.

به کسانی که قهر بودیم پیام بدهیم و به دیدارش برویم،حواسمان به حرف هایی که میزنیم باشد،ببخشیم تا بخشیده شویم،مگر چقد عمر می کنیم که بخواهیم قلبمان را با کثیفی پرکنیم.؟کوتاه بیاییم و ببخشیم مگر معذرت خواهی از یک دوست بد است؟نه بد نیست این شکستن غرور نیست،همین که چندسال دیگر به عکس بی روحش نگاه نکنیم و بتوانیم زنگ بزنیم و با او درد و دل کنیم خودش چیز بزرگی است،ودر آخر به امید روزی که شاملویی بی آیدا نباشد،به امید روزی که قلب هایمان مملو  از عشق و محبت باشد.به امید روزی که زندگی جای بهتری برای زندگی کردن باشد.

انشا آزاد با موضوع انتظار کشیدن

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.