خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

پایه نهم جان بخشی با روش جمله های عاطفی میز و نیمکت تان در مدرسه

مقدمه:

چه زود دیر می شود و چه غافلیم از دنیا و لحظه هایش که هر ثانیه اش رازی را میان خود نهانیده و سری را برای کشف کردن نگاشته است تا ما ببینیم و بیاموزیم و پندبگیریم.

تنه انشاء:

چندی است دلم تنگ است،بی تاب روزهایی که گاه آه از نهادم و شکوه و شکایت از زبانم جاری بود. روزهایی که شاد بودم اما غافل و بی خبر از این روزها،آن را به بطالت می گذراندم. چه معمایی نهفته است در زمان که حتی از ثانیه ی بعدش هم مطلع نیستیم. روزی از تمیزی برق می زدم،اما اکنون چرکین و خاک آلود در سکوت و یاس نشسته ام. روزی صدای کودکان در کلاس طنین انداز بود. شوق و خنده موج می زد، بیماری نبود. همگی شاد و خرم یکدیگر را در آغوش می گرفتند. حال چه کنم که چاره ایی جز انتظار ندارم.

انتظاری که جان و وجودم را رو به فرسودگی سوق داده است. چه کنم که عاشقانه کودکان را،صدایشان را و شور و حالشان را می پرستیدم. چگونه تاب بیاورم،این همه دوری را،غم فراق را،کاش می شد باری دیگر به عقب بازگشت تا دوباره روزهای رفته را زندگی کرد اما اینبار بی شکوه و بی شکایت.

نتیجه گیری:

هیچ وقت حالمان را هیچ انسانی درک نخواهد کرد که چطور می شود دلمان تنگ و اوقاتمان تلخ شود. مایی که جز میز و نیمکت یا به اصطلاحی دیگر اشیاء هستیم. در حالی که چه شیرین است جان بخشیدن به اشیائی که توان سخن گفتن ندارند.

پایه نهم جان بخشی با روش جمله های عاطفی میز و نیمکت تان در مدرسه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.